تبليغاتX
پرنيان يعني حرير،‌ حرير منقش قلب من


پرنيان يعني حرير،‌ حرير منقش قلب من

هركجا هستم باشم ، (گاهي) آسمان مال من است



نمی دونم چجوری شروع کنم .

فقط بگم که ....یه ماشین سبز (همون یشمی یعنی) ٬ خریدم . زیاد سختی کشیدم برا خریدنش .....حالا این هیچی !

نمی تونم خوب باهاش رانندگی کنم .

ای داد . بابای طفلکی پرنیان می شینه کنارم هی حرص می خوره بنده خدا !

منم هی نیشم تا بنا گوش باز می شه خوب . چیه حالا تو تهران این همه راننده ناشی٬ یکیشم من خوب . صبح هم یه آقاهه داشت پشت سرمون جلز و ولز می زد ...خیلی قیافش دیدنی بود ! همه مقررات رو ولی رعایت می کنم .

خواستم بنویسم می ترسم موقع رانندگی . از بعد اون اتفاق از خیابون هم نمی تونم خوب رد شم . شما بخندین . من دعاتون می کنم هیچ موقع یه همچین تجربه ای نداشته باشین به بدی تجربه من !

ولی حقیقت داره . من می ترسم رانندگی کنم . ولی بهش غلبه می کنم . به بابای پرنیان می گم اینقدر کنارم بشینه که دوباره نترسم !

ولی ماشین خودمه ..خیلی حال می کنم باهاش . ندید بدیدم دیگه .

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 8:7 توسط پیمانه | |

تو گیجی بیدار شدن و نشدن خواب صبح بودم . ساعتش زنگ زد ! بغلش کردم . داغ بود مثل همیشه ! نمی دونم کی اومدم بیرون . فقط یادمه دوباره خوابیدم . از اون خواب پروازی ها ! صدام کرد که بیدار شم برا اداره . 

۳ - ۴ ساعت گذشته ٬ ولی هنوز مست بغلشم . 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 8:24 توسط پیمانه | |

یادمه اول آشناییمون قول دادی هر کاری می تونی برا من و زندگیمون بکنی ! یادمه قول دادی مراقبم باشی ! مراقب یه دختر کوچولوی ۲۲ ساله !

 به قولت عمل کردی خوش قول !

مراقب همیشه منی . هم همیشه مراقب منی .

ممنونم .

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 8:1 توسط پیمانه | |

شما خدای خوب و مهربون منی که احتیاج به تشکر من نداری . ولی خودم تشکرم و ثبت می کنم که بدونم برام چه کارها که نکردی ! ممنونم برا همه چی !

 فریاد شکرم و می شنوی ؟

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 12:12 توسط پیمانه | |

خوب چیه مگه ؟ تازه یازدهم ماه شده ...حالا حقوقمونو می دن دیر نشده که ! خوب اگه می خواستن حقوق همه ملت و با هم و به موقع بدن که دیگه چیزی برا لفت و لیس نمی موند که ! بنده خداها خوب زندگیشون چجوری می گذشت اونوقت ! خوب چیه مگه چرخ اقتصاد داره می گرده دیگه !

به اين خوبي و راحتي زندگي مي كنيم . همه چي سر جاش ! همه چي حق . همه چي عدالت !

چيه ؟ ها ! چي مي گي تو ! خوب نمایشگاه زدن برا تولد امام رضا نمی دونم چندین میلیون خرج کردن . خوب بد امام رضا رو ول کن بیان کارمند پیزوری رو بچسبن ! خداییش حق دارن خوب ! حقوق مي خواي چيكار اصلا ! خدا رو شكر كن حالا يه كاري داري ، ديوونه نشدي از بيكاري و بدبختي ! حقوق كه مهم نيست !‌حقوق مي خواي چه كني ؟ مملكت نيروي حمال مفت مي خواد خوب !‌چه جوري آباد شه پس !‌

چی می گی خانم . ناراحتی ول کن برو ! این همه فوق لیسانس و دکترا دنبال کارن چی میگی تو ؟به لیسانست می نازی . برو پی کارت . حرف زیادی هم موقوف !

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 7:54 توسط پیمانه | |

 مریض شده ناجور !

اخبار می گه نمیدونم یه عالم پرنده چی چی از سیبری مهاجرت کردند به مناطق گرم ایران .

 می گه کاش منم پرنده بودم مهاجرت می کردم یه جای گرم که اینطوری مریض نشم !

 

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 11:47 توسط پیمانه | |

داره شبم صبح می شه انگار !
نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 7:20 توسط پیمانه | |

آدمٍ ترسیده می ترسه رانندگی کنه . چیکار کنه ؟

از خیابون هم می ترسه رد شه ! بیچاره آدم ترسیده!

نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 8:37 توسط پیمانه | |

من عاشق پاییزم . عاشق دلتنگی هاش و سرمای مطبوعش . عاشق هوای خنکش ! عاشق درختای رنگی رنگیش . امسال ولی پاییز من بد شروع شد ٬ هم بد شروع شد . هم خودم بهش دامن زدم . به بدتر شدنش دامن زدم ! الان تو خونه ما به جز جیغ و داد و هوار و گریه من صدای دیگه ای نیست . دقیقا همین صداهاست . صدای گوشخراش و دلخراش بهانه گیری های من . صدای حماقت ! می دونم و نمی تونم جلوشو بگیرم . تا حالا اینقدر احساس ضعف و بدبختی نکرده بودم . احساس فلج بودن .

یه موقع ها زندگی خیلی سخت میشه ! یه موقع ها زندگی خیلی سرد می شه ! یه موقع ها زندگی خیلی مزخرف می شه ! یه موقع ها حالم از این زندگی مزخرف به هم می خوره ! اینه حال و روز این روزام .

پرنیان خوبه . لک چشمش تقریبا از بین رفته . یه هاله کم رنگ کبودی دور چشمش باقیه که دکتر گفته زمان می بره . همه چیز خوبه . خوب و عادی ! به جز من که غیر عادیم و خودم دقیقا می فهمم اینو و نمی تونم برا خودم کاری بکنم .

 

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 8:37 توسط پیمانه | |

خواستم بگم روزی که پرنیان افتاد ٬ من سقوط کردم .فردا یه ماه از اون روز شوم می گذره.

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 21:18 توسط پیمانه |


Design By : Night Skin